حسن سيد اشرفى

356

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

بر زيد شده و گفته مىشود : « زيد ضارب » كه مفهوم « ضارب » منتزع از حقيقت زيد نبوده و داخل در ماهيّت او نمىباشد . ولى آنچه كه مفهومش از ذات يا ذاتيّات انتزاع مىشود عين ذات يا داخل در ذات مىباشد . مثل انسان كه نوع بوده و منتزع از ذات زيد شده و يا حيوان ناطق كه جنس و فصل و جزء ذات زيد و منتزع از او و حمل بر او شده و گفته مىشود : « زيد انسان » و « زيد حيوان » و « زيد ناطق » . ثانيا : كلمات مشتقّى كه مفهوم آنها منتزع از ذات به ملاحظهء اتّصاف ذات به يك صفت خارجى بوده داخل در محلّ نزاع بوده و گفته مىشود ؛ حقيقت براى متلبّس به مبدأ بوده و يا حقيقت براى اعمّ از متلبّس و منقضى از مبدأ مىباشد . ولى كلمات مشتقّى كه مفهومشان منتزع از مقام ذات و ذاتيّات باشد داخل در محلّ نزاع نمىباشند . چرا كه قطعا چنين مشتقّاتى حقيقت براى متلبّس به مبدأ مىباشند . بنابراين ، اگر انسانيّت منتفى شود و يا حيوانيّت انسان و يا ناطقيّت انسان منتفى شود شكّى در منتفى شدن مشتقّ نيز نمىباشد . زيرا اصلا ذات ، منتفى مىشود و حال آنكه نزاع در مشتقّ كه حقيقت در متلبّس به مبدأ بوده يا اعمّ بوده وقتى است كه ذات باقى باشد ولى صفت منتفى شده باشد . 334 - نزاع در مشتقّ كه آيا حقيقت در متلبّس به مبدأ و يا اعمّ از متلبّس و منقضى از مبدأ بوده شامل همهء مشتقّات جارى بر همهء ذوات مىشود يا اختصاص به بعضى از مشتقّات دارد ؟ ( ثانيها قد عرفت . . . على الذّوات ) ج : مىفرمايد : با توجّه به شرح و بيانى كه از مشتقّ شد وجهى براى تخصيص نزاع به بعضى از مشتقّات و خارج كردن بعض ديگر نيست . 335 - به چه دليل ممكن است گفته شود نزاع در مشتقّ در اسم زمان جارى نمىشود ؟ ( الّا انّه ربّما . . . به فى المضىّ ؟ ) ج : مىفرمايد : چه‌بسا ممكن است اشكال شود كه جريان نزاع در خصوص اسم زمان جارى نيست . زيرا نزاع در وقتى بود كه ذات باقى بوده و مبدأ اشتقاق يعنى مشتقّ منه